اختصاصی سرو :مهرشاد کار خانی کار گردان سینمای ایران وکار گردان فیلم ریسمان باز به تحلیل فیلمهای اکران سینماها پرداخت .
کار خانی در گفت وگو باسرو باانتقاد شدید از فیلمها اخراجیهادرباره فیلم وقتی همه خوابیم گفت :فیلم وقتی همه خوابیم فیلم خوش ساختی است وکار گردانی بسیار عالی دارد .وی ادامه داد:البته موضوع فیلم وقتی همه خوابیم موضوع تازه ای نیست اگر چه که ممکن است حرفی برای گفتن داشته باشد .
وی درباره فیلم بیست نیز گفت :فیلم بیست فیلم قابل قبولی است که البته ایرادهایی هم داشت .
کار خانی همچنین بااشاره به فیلم سوپراستار گفت :فیلم سوپراستار نیز فیلم خوبی بود ومن از آن خوشم آمد وبه نظرم درمیان برخی فیلمهای ایران یک سرو گردن بالاتر است .
کار خانی بااشاره به اینکه در جشنواره فیلم سال گذشته از فیلمهای عیار 14 وریسمان بازبسیار خوشش آمده است گفت : به نظرم این دوفیلم از آثار بسیار خوب سینمای ایران هستند که علاقه مندان سینمای اصیل را به شدت راضی می کنند.
مهرشاد کارخانی کار گردان فیلمهای ریسمان باز گناه من است که فیلم ریسمان باز او به شدت بااستقبال منتقدان وکارشناسان سینما مواحه شد.

بيست، بعد از دو فيلم آن جا و آدم، از منظري سومين فيلم عبدارضا کاهاني و از منظر ديگر به دليل عدم اکران عمومي دو فيلم اول و اکران بيست، اولين فيلم اکراني اين کارگردان محسوب شده و في الواقع باب آشنايي او با تماشاگران سينماي ايران است.
بيست، داستاني سرراست و فيلمنامه اي تقريبا رئاليستي دارد که تلاش مي کند بدون توسل به شعارهاي روشنفکرانه و پزهاي مدرن، نگاهي داشته باشد هرچند گذرا به زندگي سرشار از فقر و نداري و سختي چند کارگر يک رستوران، کارگراني که هريک خود به تنهايي مي توانند سوژه اصلي يک قصه و فيلم باشند و تماشاگر بتواند از منظر جامعه شناختي با ايشان مواجه شود. اما نکته اي که کاهاني به عنوان فيلمنامه نويس اصلي بيست آن را دريافته و با فراست ازآن دوري کرده است همين نگاه جامعه شناسانه به آدمهاي رستوران سليماني است. فيلمنامه نويس به حد مقدورات و در نهايت امساک، اطلاعات اصلي و زيربنايي هر پرسوناژ را در اختيار مخاطبش قرار مي دهد و آگاهانه از نقب زدن به درون زندگي هريک از اين آدمها خودداري مي کند تا جايي که مخاطب از يکسو با هر کاراکتر ارتباط برقرار مي کن-د و او را مي شناسد (به جز کاراکتر بابک- پسر سليماني که بدان اشاره خواهم کرد) و از ديگر سو ارائه اطلاعات مختصر و مفيد سبب مي شود تا مخاطب در همراهي با داستان و ادامه آن، خود را در برابر سئوالات متعددي ببيند که اتفاقا چالش مورد نظر نويسنده با وي بوده است. به عبارت ديگر نويسنده فيلمنامه به عمد فضايي را پديد آورده تا ذهن مخاطب داستان با بسياري از چرا ها و چگونگي ها درگير شود و ناچارا خود به حل و فصل سئوالات و مشکلات بوجود آمده در ذهن خويش بپردازد.
کاهاني همچنين در مقام فيلمنامه نويس، از برخي عناصر به ظاهر پيش پا افتاده و درباطن بسيار مهم و کليدي استفاده کرده تا فضاي تلخ و کدر داستان و زندگي آدمها و مشکلاتشان به خوبي در دل کار بنشيند و سبب همراهي تماشاگربا سير داستان گردد. به عبارت ديگر او از نشانه هاي فراواني استفاده کرده تا فارغ از تعليق و گره افکني هاي آنچناني بتواند قصه خود را صاف و پوست کنده روايت کند و مخاطب نيز از طريق پيگيري نشانه ها گام به گام با وي همسو شود. اولين نکته تضادهايي است که در جاي جاي داستان به چشم مي خورد: دکتر معالج سليماني به او توصيه اکيد مي کند که براي حفظ سلامت----ش مي بايست مدام در فضاي شاد قرار گيرد و براي اينکه از مرگ دوري جويد بايد تنها به برگزاري مراسم شاد در تالارش رضايت دهد. اين در حالي است که سليماني بنا به عادت، بيشتر مايل به برگزاري مراسم سوگواري در تالار خويش است و نمي تواند خود را با فضاي شاد وفق دهد و از همين روست که در اولين مجلس عروسي که بعد از توصيه هاي پزشک در تالار سليماني برگزار شده او را مي بينيم که در محوطه بيرون تالارش ايستاده و اين در حالي است که در تمام مراسم هاي عزاداري، وي را در پشت ميز کارش در تالار مشاهده مي کنيم; نمونه ديگر از اين تضاد را مي توان در دقت نظر سليماني در مرتب بودن وسايل کار و زندگيش ببينيم. انجا که وي در اتاق خوابش کفش هايش را به شکلي منظم جفت مي کند و در محل کارش تقويم و جاي کتي و تلفن و غيره هرکدام مکان مشخص و منظم و ثابتي را دارند و در مقابل، بي نظمي و شلختگي و آشفتگي کارگران تالار را شاهد هستيم که در تضاد کامل با اين مساله قرار مي گيرد. باز هم اين تضاد را در رفتار نوازنده دوره گرد که بعدا مي فهميم بابک نام دارد و تنها فرزند سليماني است که در پي پدرآمده شاهد هستيم. او قرار است که نغمه شادي براي مجالس سر دهد در حالي که تمام نتهايي که مي نوازد غمگين و ملايم هستند تا جايي که حتي صداي سليماني را هم در مي آورد و به همه اينها اضافه کنيد تضاد فضاي زندگي شخصي سليماني را با انچه پزشک معالجش تجويز کرده. دکتر، سليماني را به شادي و شاد بودن توصيه مي کند اما در سرتاسر داستان دريغ از يک لبخند از سوي سليماني بيمار که مي بايست خود پزشک خويش باشد اما گويي وي آگاهانه تلاش مي کند تا خود را از اين روزمرگي خلاص کرده و چشم بر روي تمام تيرگي هاي موجود در محيط پيرامونش ببندد.
اما در کنار اين تضادها که نشانه هاي آشکار نويسنده براي رمزگشايي و هم سو ساختن تماشاگر و مخاطب است، نقاط مشترک گوناگوني نيز به چشم مي خورد که شاه بيت آن بي خوابي همه آدمهاي داستان است. سليماني در منزل خود نمي تواند بخوابد و بارها او را کلافه از بي خوابي مشاهده مي کنيم. فرشته و فرخ که در داخل تالار ماوي گزيده اند نيز در جاي جاي داستان بي خواب هستند. همچنين وضعيت بيژن و ميثم نيز همينگونه است که يکي مجبور است در داخل وانت سليماني در پارکينگ ترمينال (که 24 ساعته اتوبوس مي رود و مي آيد و پر از سر و صداست) بخوابد و آن يکي نيز در بوفه اتوبوس تهران- قزوين مجبور است شب را به صبح برساند. و نمونه هاي مشابهي از اين دست.
فيلمنامه بيست عليرغم صداقت و سادگي و ساختار مناسبش البته ضعفهايي را نيز دارد. که بزرگترين آن شايد وجود و حضور بابک - جواني که ادعا مي کند پسر سليماني است- باشد. مخاطب تنها و تنها مي داند که او در پي پدرش آمده است. همين و بس و در انتها نيز زماني به بالين سليماني مي رود که کار از کار گذشته است. و اين سئوال را به ذهن متبادر مي سازد که هدف فيلمنامه نويس از خلق اين شخصيت با چنين پيشينه اي مجهول چه بوده و اصولا چرا بابک در داستان حضور دارد؟ او چه کمکي مي بايست به سير داستان کند و چه گره اي را بايد بگشايد؟ از ديگر سو دگرديسي و يا شايد استحاله سليماني نيز ناپخته بنظر مي آيد. هر چند که تلاش مي شود تا با استفاده از غم سليماني و تنهايي اش او را نيز آدمي ببينيم که متاثر از شرايط پيراموني خود به اين شکل در آمده اما اينکه چرا او به يکباره رضايت مي دهد تا فيروزه و فرزندش به منزلش اسباب کشي کنند و يا ميثم و بيژن شبها به جاي ترمينال در منزل او بخوابند و درنهايت انصرافش از فروش تالار، جزو سئوالاتي است که براي مخاطب بوجود مي آيد و البته بي پاسخ باقي مي ماند. به عبارت ديگر چرا او به ناگهان تبديل به آدم بسيار خوبي مي شود و حتي اجازه مي دهد تا عروسي بيژن و فيروزه در تالارش برگزار شود و بر خلاف سابق، که هميشه در مواقع برگزاري مراسم عروسي، تالار را ترک مي کرد اين بار در مجلس حضور يابد؟ اين مسائل سبب مي شود تا فيلمنامه نتواند آنگونه که بايد و شايد راضي کننده بنظر رسد .
ساختار فيلم نيز در حد خود بسيار خوب است. چرا که سه چهارم داستان در يک فضاي ثابت و محدود که تالار سليماني است مي گذرد و به هر حال قدرت مانور کمي براي دوربين وجود دارد. از ديگر سو عدم تنوع و تعدد لوکيشن نيز مي توانست به عنوان يک عامل بازدارنده در اين فيلم موثر باشد که خوشبختانه اينگونه نشده. اما نقطه قوت ساختار فيلم را مي بايست در بازي هاي فيلم جست و جو کرد. نقش آفريني هاي متفاوت از بازيگراني که شايد پيش از ايفاي اينگونه نقش ها را از ايشان بعيد مي دانستيم اما بدون اغراق تمام بازي ها مخصوصا بازي در سکوت بازيگران فيلم بسيار جذاب- زيبا و ديدني از کار در آمده است و نقش ها چنان باورپذير از کار درآمده تو گويي با اين نقش ها سالهاست که زندگي کرده اند. و البته بايد در اين بخش به چهره پردازي استادانه بازيگران فيلم نيز اشاره کرد که چهره جديد و متفاوتي با ساير چهره هاي اين بازيگران از آنها ساخته و البته در کنار اين نقطه قوت و زيبا در چهره پردازي مهتاب کرامتي بازيگر نقش فيروزه اندکي بيش از حد اغراق شده است که اي کاش اينگونه نمي شد.فيلمبرداري- تدوين- نورپردازي و طراحي صحنه و لباس فلم نيز همگي در کنار هم توانسته اند مکمل بسيار خوبي براي پيشبرد داستان و تاثير گذاري بيش از پيش از آن نزد تماشاگر باشند. لباسهايي که با روحيات کاراکترها همخواني بسيار نزديک دارد، نورپردازي خوب که به فضاي تلخ و غريبانه و افسرده آدمها و داستان کمک مي کند و فيلمبرداري خوب با وجود آينه هاي متعدد و فضاي حرکتي محدود داخل رستوران که سبب شده تا بيننده احساس خستگي نکند.
همه اين موارد در کنار کارگرداني هوشمندانه عبدالرضا کاهاني سبب مي شود تا فيلم بيست را يکي از اتفاقات نادر سينماي ايران بناميم. فيلمي انساني و ساده و فاقد شعار زدگي که بدون استفاده از کليشه هاي نان و آبدار گيشه اي و يا جشنواره پسند حرف خود را به سادگي مي زند و البته تماشاگر خود را نيز جلب و جذب مي کند. به نظر مي رسد که سينماي ايران در ابتداي راهي قرار گرفته تا سليقه مخاطب را تغيير و ارتقا بخشد. هر چند که بيست فيلمي گيشه اي نبوده و نيست اما فروش تقريبا مناسب آن مي تواند نويد بخش تغيير ذائقه مخاطبان سينماي ايران باشد و اگر چنين حدسي صحيح باشد مي بايست گامهاي ديگري در اين راه برداشته شود. و نکته آخر اينکه بايد به پوران درخشنده و امثال او که راه را براي جوانان فيلمسازي همچون کاهاني باز مي کنند تا ايشان نيز وارد معرکه سينماي ايران شوند تبريک گفت که با بهره گيري از سالها تجربيات خود در سينماي ايران به نسل جوان اعتماد کرده و البته جواب اعتماد خود را با نمره اي نزديک به بيست گرفته است.
نويسنده و کارگردان: عبدالرضا کاهاني. مدير فيلمبرداري: مسعود سلامي. تدوين : شيما منفرد. تهيه کننده: پوران درخشنده. بازيگران: پرويز پرستويي�� مهتاب کرامتي، عليرضا خمسه، حبيب رضايي، فرشته صدر عرفايي، مهران احمدي.
خلاصه داستان: سليماني مدير يک تالار پذيرايي در جنوب شهر است. او به اين دليل که تالارش را براي مجالس عزا کرايه داده دچار بيماري روحي و فيزيکي شده و به توصيه دکتر مي بايست تالار را تعطيل کند. از همين رو به کارگرانش تنها بيست روز فرصت مي دهد تا آنجا را ترک کنند. کارگران اين تالار نيز هريک دغدغه هاي خود را دارند و ترک تالار زندگي اجتماعي آنها را به مخاطره مي اندازد. از همين رو تصميم مي گيرند کاري کنند که سليماني از تصميم خود منصرف شود. در نهايت سليماني با ازدواج کارگر بي��ه اش با يکي ديگر از کارگران تالار را نمي فروشد اما خود در شب عروسي آنها آرام روي تخت منزلش مي ميرد.
ادامه مطلب
2ـ در «بيست» فيلمنامه چندينبار بازنويسي شد و بعد از آن تازه رسيديم به دورخواني فيلمنامه. هم قبل از فيلمبرداري و هم در لوکيشن، دورخواني داشتيم و فيلمنامه حتي در زمان فيلمبرداري هم تغيير کرد و در بازنگري آخر، بر اساس حسي که بازيگرهاي مختلف براي ايفاي نقش به فيلمنامه منتقل ميکردند تغييراتي در آن رخ داد. آقاي کاهاني کاملا آماده انجام تغيير در فيلمنامه بودند. البته ما بعد براي هر پلان قبل از شروع فيلمبرداري باز هم روي ديالوگها و بازي تمرين ميکرديم تا اداي جملات راحتتر شود. زمان فيلمبرداري هم امکانش بود که آقاي کاهاني در نوع بازي و ديالوگ به يک نتيجه ديگر برسد. ولي معمولا جلوي دوربين بداههاي اتفاق نميافتاد. چون قبلا راجع به تکتک ديالوگ ها و بداهههايي که بازيگران ميخواستند بگويند صحبت شده بود. «بيست» فيلمي بود که همه ما هميشه در آن حضور داشتيم و به هم کمک ميکرديم. اين ارتباط متقابل خيلي به من کمک کرد. براي همين معتقدم «بيست» محصول همفکري همه عوامل سازندهاش است.
خود من براي تکتک رفتارها با آقاي کاهاني تمرين کردم. براي فرم راه رفتن، ايستادن، حالت بدن، شانهها و ... همه اينها با تمرين مستمر به دست آمد. ميخواستيم تمام چيزهايي را که در مهتاب کرامتي نمود داشت و مردم ديده بودند و ميشناختند حذف کنيم تا به چيزي برسيم که بتواند در کنار فضاي واقعي رستوران قرار بگيرد و تو ذوق نزند. راستش زمان ِفيلمبرداري پيشنهادهايي به آقاي کاهاني دادم و آن موقع نپذيرفتند. الان ميبينيم که چقدر خوب شد که قبول نکرد. شايد اگر آن کارها را انجام ميدادم ديگر در اين قالب جا نميگرفت و يکدستي کار از بين ميرفت. حتي بعضي از پلانهايي که دوست داشتم هم در تدوين حذف شده بود که البته باعث شده بود هيچ بازياي از فيلم بيرون نزند.
3ـ براي بازي در چنين نقشي معتقدم بايد به شکلهاي متفاوت تحقيق کرد. اينکه بتوانيم براي هر نقش يک نفر را به عنوان يک مثال زنده داشته باشيم، هميشه امکانپذير نيست. در اينجور مواقع است که اگر کارگردان در مورد پرسوناژهايش تحقيق کرده و نمونه داشته باشد، ميتواند به بازيگر کمک کند. حداقل ميتواند نشانههايي ارائه کند که بعد با بازيگر به نتيجه برسند. چون شايد ديدن و فهميدن اينکه اين نوع آدمها چه جوري هستند خيلي به بازيگر کمک نکند. خب، گريم هم کمک کرد که به نقش نزديک شوم. چهرهپردازياي که ميتوانست آشنازدايي کند و به من اجازه دهد در قالبي ديگر ظاهر شوم. فيلم «بيست» سرشار از اين قاعدهشکنيهاست.
اعتماد ملی
«بيست» اوّلين فيلم «عبدالرضا کاهاني» است که اکران عمومي ميشود؛ فيلم قبلياش «آنجا» يکي دو نمايش خصوصي داشته و معلوم نيست کِي روي پرده سينماها ميرود و «آدم»، فيلمي که دوسال پيش آنرا ساخت، فقط در جشنواره فيلم فجر بهنمايش درآمد. قاعدتا براي تماشاگري که از «کاهاني» فقط فيلم «آدم» را ديده، تماشاي «بيست» به يک شگفتي بزرگ شباهت دارد. دليل اصلي اين شگفتي هم، قاعدتا، بازيگران نامآشنايي هستند که در اين فيلم بازي کردهاند. «بيست»، در مقايسه با «آدم»، فيلمي تجربي نيست، امّا آنقدر جذّاب هست که حوصله تماشاگرش را سر نبرد. «بيست» فيلم شيريني نيست؛ تلخ است و تلخياش، قاعدتا، به اين دليل است که نشان ميدهد خيلي از آدمها وضعيت روبهراه و درستودرماني ندارند و براي زندهماندن و حضور داشتن، دست به هر کاري ميزنند. تالاري که آنها بهعنوان کارگر در آن کار ميکنند، تنها سرپناه حقيقي آنهاست و قاعدتا اگر قرار باشد که در اين تالار تخته شود و بسازبفروشها آنرا به يک برج تبديل کنند، زندگي آنها از هم ميپاشد. «بيست» دقيقا همان فيلميست که آدم را به آينده کارگردانش اميدوار ميکند و ميشود مطمئن بود که تجربههاي بعدي «کاهاني» ديدنيتر از اين خواهند بود.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
![]() |
كاهاني پس از چند فيلم به نمايش در نيامده كه فقط در اكرانهاي محدودي ديده شدند، امسال با فرمولي از پيش جواب داده شده، سراغ داستاني سرراست، با شخصيتهاي ملموس رفته است.
بيست، داستان سادة آدمهايي را روايت ميكند كه كار در يك رستوران، زندگي همه آنها را به هم گره زده است؛ آدمهايي كه هر كدام دغدغهها و دلمشغوليهاي خودشان را دارند. اين فيلم، سومين فيلم كاهاني است كه در فضايي كاملا متفاوت با فيلم قبلي او، «آنجا» ساخته شده است. آنجا روايت آدمهايي از جنس ديگر، بادغدغههاي مدرنتر و مرفهتري بود كه با وجود خوش ذوقي كارگردان در ساختار و روايت داستان آن به نمايش عمومي درنيامد.
جنس روايت در فيلم آنجا، بهدليل به تصوير كشيدن ذهنيت2 كاراكتر اصلي و متكي نبودن بر اتفاقات بيروني، شايد چندان ملموس نبود.اما در فيلم بيست با آدمهايي سر و كار داريم كه از جنس آدمهاي همين جامعه هستند و شايد بارها با آنها برخورد كرده باشيم؛ چه صاحب رستوران (با بازي پرستويي) و چه كارگرها... . بيست، قصة زندگي اين آدمهاست و آنچه اين قصه را باورپذير ميكند، دوري از افراط و اغراق و تكيه بر وجه تصويري فيلمنامه است. در فيلم از حداقل ديالوگ استفاده شده و اين شايد يكي از بهترين ويژگيهاي فيلم بيست در جهت نزديك شدن به ذات سينماست. كاراكترها كاملا باورپذيرند.
ادامه مطلب
![]() |
عبدالرضا كاهاني را هم ميتوان فيلمسازي بدشانس بهحساب آورد و هم فيلمسازي خوشاقبال.
بدشانسياش از آنروست كه 3 فيلم ساخته كه تنها يكي بهنمايش عمومي درآمده و خوششانسي او بدينجهت است كه برخلاف شرايط حاكم بر سينماي ايران زماني كه هنوز تكليف نمايش 2فيلم قبلياش روشن نشده اين امكان را پيدا ميكند كه فيلم سوم خود را جلوي دوربين ببرد، آن هم با فاصلهاي نهچندان طولاني از فيلمهاي قبل، آن هم در شرايطي كه بيشك فيلم اول او در صورت اكران، اثري نيست كه استقبال چنداني را بهدنبال داشته باشد.
ادامه مطلب
|
۱ـ بيست را از جنبه هاى گوناگونى مى توان تحليل كرد. از جمله جنبه هاى بيرونى و مهم، «بازيگران» و «فضاى» فيلم است. دو وجه با اهميت كه عمدتآً و عموماً شاخصه هاى اصلى ديدارى يك فيلم را شكل مى دهند. وجوهى كه قابليت هاى زيادى براى سوء استفاده از سوى توليدكنندگان، تهيه كنندگان و پخش كنندگان دارند. وسوسه همسان سازى اين دو وجه براى رساندن فيلم به استانداردهاى كاذب بارها و بارها و طى اين سال ها به يك نوع اپيدمى تبديل شده است. واقعيت در اين دو وجه خصوصاً فضا (داستان دنياى ديگر و قصه دراز ديگرى دارد به اندازه صدمتن) به ضد خود تبديل شده است. بسيارى از آثار تلخ و فيلمنامه هاى متفاوت روى كاغذ، به فيلم هاى سانتى مانتال بى بو و خاصيت تبديل شده اند كه نمونه هايش اين روزها و خصوصاً طى اين يك دهه كم نيستند. اكران بشدت پذيراى اين آثار است. نگاهى به سرنوشت حميد نعمت الله بيندازيم. «بوتيك» كجا و «بى پولى» كجا، فضا ها چقدر تفاوت كرده است. با اين حال به نظرم نعمت الله سعى زيادى كرده خودش را حفظ كند. محال است لحظه اى درنگ شود.
ادامه مطلب
| اسير تعريف نادرست از سينماى مدرن | |
|
ادامه مطلب
فيلمى متفاوت در کارنامهاى متفاوت | |
|
ادامه مطلب

ادامه مطلب
البته این نخستین فیلم من نیست...
بله اما بعد از «آدم» و «آنجا» که فرصت اکران عمومی پیدا نکرد، این نخستین فیلم شماست که در آزمون اکران حضور دارد.
ادامه مطلب
عليرضا خمسه جزء يکي از معدود بازيگران سينماي کمدي ايران است که توانسته مدت زيادي در اين ژانر سينمايي دوام بياورد، بدون آنکه به ورطه بازي هاي لوس و اصطلاحاً مسخره بازي بيفتد؛بازيگري که بارزترين و به يادماندني ترين مشخصه بازي اش، لبخند مليحي است که دائماً بر لب دارد. اما اين بار او در نقشي جدي و در فيلمي تلخ و دراماتيک به نام «بيست» بازي کرده است که نسبت به ديگر کارهايش تجربه متفاوتي محسوب مي شود و همين تجربه متفاوت نيز او را برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مکمل کرد. اين گفت وگو به بهانه «بيست» است و سيمرغ؛ و البته حول «مرگ يزدگرد» و «چشم شيطان» هم مي چرخد؛گفت وگو با مردي با لبخندي هميشگي.
ادامه مطلب
ادامه مطلب

احساس می کنم زياد راحت نيستيد آقای پرستويی؟
چرا چنين احساسی داريد؟
رسمی نشسته ايد.
من که از شما راحت تر نشسته ام.
با يك مصاحبه كاملا تهرونى موافقيد؟
آره، از اصل خويش كه فرار نمی کنم؛ هر چه هم که هستم، مديون اين شهر و اين محله ام. خيلی ها در بحث های طولانی ای که برای کارهايمان داريم، می گويند: "شما که بچه جنوب شهريد، مىتوانيد خيلی راحت به اين نقش ها نزديک شويد." من، هيچوقت اعتقاد به اين ندارم. چون همين جا، در همين جنوب شهری که زندگی کرده ايم، آدمهايی بودهاند که حتی محيط اطرافشان را خوب نمی شناختند. اين نمی تواند دليل باشد که آدم، حتما ً بايد در جنوب شهر باشد تا درد و غم و معضل و حتی خوبی ها و معرفت جنوب شهر را خوب بشناسد. در همين جنوب شهر از سه سالگی بزرگ شده ام و با همه جايش آشنا هستم...
ادامه مطلب


